حسن حسن زاده آملى
405
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
همان ادراك لذيذ است و آن عين حصول لذيذ است منتهى اينكه براى هريك از قواى مدركه لذت و الم او در موطن خود او است . اگر قواى ظاهره است در هر يك از قواى ظاهره ، و اگر قواى باطنه است در هريك از قواى باطنه . آنكه شيخ فرمود : « در نزد مدرك كمال و خير است » از اينرو است كه ممكن است چيزى در واقع و نفس الامر كمال و خير باشد و مدرك اعتقاد به كمال و خير بودن آن نداشته باشد و از آن لذت نبرد يا به عكس در واقع و نفس الامر كمال و خير نباشد و مدرك معتقد به كمال و خير بودن آن باشد و از آن لذت ببرد . محقّق طوسى در فرق بين كمال و خير فرمود : « و الفرق بينهما أن ذلك الحصول يقتضى لامحالة برائة من القوة لذلك الشىء فهو بذلك الاعتبار فقط كمال و باعتبار كونه مؤثرا خير » . يعنى : « چون لذت حاصل شد حصول لذت ناچار اقتضاء مىكند خروج و برائت از قوه و حصول فعليّتى را ؛ و قوه نقص است ، و فعليّت كمال ، پس از اين روى كه قوهء مدركه از قوهاى به فعليّت رسيد از نقصى بدرآمد و كمالى يافت ، از اينروى لذت كمال است . و چون لذت مؤثر است خير است » . مؤثر به ضم ميم و فتح ثاء مثلّثه اسم مفعول از باب ايثار است يعنى برگزيده و اختيار شده . آثره ايثارا يعنى برگزيده او را . آنكه شيخ فرمود : « از آن جهت كه كمال و خير است » از اينرو است كه مىشود چيزى براى شخصى از جهتى كمال و خير باشد و همان چيز از جهت ديگر براى او كمال و خير نباشد ؛ و التذاذ به آن اختصاص دارد بدان جهتى كه كمال و خير است . مثلا در نظر بگيريد شخصى را كه دندان كرم خوردهاش را در دهن انبور مىگذارد ، از آنجهت كه در قلع آن لذت مىبرد تسليم مىشود و مؤثر او است . و هريك از لذّت و الم به حسب قوّهء مدركه به حسّى و خيالى و وهمى و عقلى تقسيم مىشود و در هرمرتبه اتّحاد لذّت و لاذّ و ملتذّ است . و درجات لذّت و الم به حسب رتبه و درجهء قوّهء مدركه است ، مثلا لذّات عقليّه اكمل از لذّات حسّيّه است .